آنا

خرید بک لینک
دستهایم را دوست دارم، خیلی مهربان است... برایم چای میریزداجازه میدهد چانه ام را رویش بگذارم و کنار پنجره بارش باران را نگاه کنم... اشکهایم را نرم از صورتم پاک میکند. فنجان چای را برایم نگه میدارد تا جرعه جرعه آن را بنوشم... فکرهای آزاردهنده ام را برایم در دفترم مینویسد تا ذهنم سبک شود... انگشتان پاهایم را وقتی از خستگی زیاد زوق زوق میکنند برایم میمالد. وقتی سردم میشود، پتو را آرام رویم میکشد، بالش را زیر سرم مرتب میکند تا راحت تر بخوابم... کتابی که میخوانم را برایم آرام ورق میزند... اتاقم را مرتب میکند و لباسهایم را مرتب تا میکند، برایم غذا میپزد و ظرفها رو میشوید... شب ها کنار صورتم روی بالش دراز می کشد تا احساس تنهایی نکنمصبحها زنگ ساعت را خاموش میکند بدون آنکه از چشمهایم کمک بگیرد، تا کمی بیشتر بخوابم! وقتی بیدار میشوم پرده را کنار میزند تا نور خورشید را حس کنم. خوشحالم که دستهایم را دارم... گاهی باید " دستبوس" خودمان باشیم! آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 16:16

زندگی من از اون دسته زندگیایی هست که از بیرونش خیلی به نظر رویایی میرسه. اما درونش غوغاست...تا معنی زندگی رو فهمیدم و خودم رو پیدا کردم متوجه وجود یه مشکل اساسی توی زندگی مون بودم. مشکلی که base همه دردسرامونه. بارها و بارها خسته از دنیا به خدا پناه بردم و ازش خواسته ام که تموم بشه این درد، اما...کم کم کنار اومدم و به خودم میگم زندگی همه نقصهایی داره.گاهی اما واقعا به ستوه میام.میدونی؟ خیلی درد داره شاهد دردی باشی که مسببش نیستی و از همه بیشتر هم متاثر بشی ازش.امروز هم برام از اون روزاست، از اون روزهایی که به خفه خون گرفتن خودم باید مدال پیروزی بدم. عادت دارم هر شب کارهای مدنظر فردام رو بنویسم. امروز صبح چشمام رو که باز کردم، این درد ورم کرده بهم صبح بخیر گفت!در نتیجه واقعا نیرو و توان و اعصاب کافی برای انجام کارهای یادداشت شده ام ندارم و خودم رو با کارهای سبک تر مشغول کردم. هر چند باعث عقب افتادنم میشه، اما چه میشه کرد؟ توانم همینه...بی رمق روی قالیچه ترکمنی اتاقم نشستم و قمار عاشقانه رو میخوندم. رسیدم به جایی که نوشته بود:برای آنکه آدمی شیرین سخن باشد، باید تلخی بکشد، نباید در این دنیا به هر تمتعی که میخواهد، دست یابد. بازنهادن راه تمتع جویی حتی تمتعات حلال و برخورداری از همه آنچه آدمی میخواهد، راه این کامیابی را سد خواهد کرد. شیرینی سخن، پاداش تلخی کشیدن در پاره ای امور است....د آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 23:31

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 23:31

نمره ی آناتومی اعلام شد. همه اسمها و نمره ها رو زدند دم سالن تشریح. نمره از 6/4...همه مدل توش هست! از یه نفر که نمره اضافه آورده شده 6/48، تا 1/5هم داریمبه لیست بلند بالا نگاه میکنم و چهره و رفتار بچه ها یادم میاد...کسی که هفته اول rell زد الان شده 6کسی که همیشه سرش تو کار خودش بود و همیشه تو کتابخونه بودش و میخوند، الان شده 1/5کسی که با سهمیه شاهد وسهمیه منطقه 3 پزشکی 21 سال تعهدیه، شده 6/1من با سه دور خوندن و دهن خودم رو سرویس کردن شدم 3/27دوستم برای بار اول ساعت 11 شب قبل امتحان شروع کرد تا 4 صبح از من بیشتر شده 5/49دلم میگیره...پیام میدم به لیلا،کسی که تمام این روزا رو دیده و این راه ها رو رفتهبلکه آروم بشمجواب داد سر کلاسماما تو بنویس چته من بعدا نگاه میکنمبراش نوشتم از اوضاع نا به ساماناز این که خجالت میکشم حتی، از خودم، از دوستام، از مامان ایناآخه میدونی؟ قیافه ام خرخون طور میزنه همه منتظر نمره منم بودن...براش نوشتم آخه ببین لیلا! بعضیا همه غلطی میکنن، اما الان از من بهترن...میگه خب تو هم همه غلطی بکن کسی جلوت رو نگرفته...کنکوری بودنت رو فراموش کن، خرت از پل گذشته!گفتم اما این جواب من نیست!گفت بیخیال، میگذره...گفتم ببین دخترا با پسرا قرار گذاشتن امشب برن فلان کافه فوتبال ببینن، من امشب برنامه داشتم جنین رو تموم کنمببین چه قدر متفاوته کارامون! نتیجه هامون!سین میکنه و جو آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:51

خمش کن، من چو تو بودمخمش کردم، بیاسودماگر تو بشنوی از منخمش باشی، بیاسایی...#مولانا...من یه ویژگی دارم، که به نظر از دوران بلوغم به این ور بارزتر شده. این که خیلی خیلی برام مهمه که از نظر بقیه خوب به نظر برسم. یعنی جوری باشم که مورد تایید همه باشم. این اتفاق نمیفته... منطق میگه که محاله ، راضی نگه داشتن همه، مهر تایید گرفتن از همه!اما نمی دونم چه چیز زبون نفهمی درون من هست، که دست بردار نیست از کمال گرایی و دنبال حرف و تاکید بقیه بودننمی دونم بقیه هم این تو وجودشون هست یا فقط منم که اذیت میشم اینجوری...هییییی بگذریم!اون بازارچه شفا بود چند پست پیش گفتمش،یه ترم سه ای که استعداد غیر قابل وصفی داره تو نقاشی و البته سرعت ترسیم بالاش!!!!!غرفه کار هاش رو دیدم و سفارش دادم برام یه طرح رو بزنهمتناسب با حالم...زدمش روی دیوار جلوی میزم که ببینمش مدامکه آدم بشم بلکه یه کم... آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:51

محبوبیت برای آدمی بسیار مشکل آفرین است؛ زندان است، با تمام احکام و لوازم آن. اولین پیامد آن این است که شخص مرید مرید خویش می شود: جمله شاهان بنده ی بنده ی خودند جمله خلقان مرده ی مرده ی خودنداو مرده ی توست ولی اگر خوب نگاه کنی تو هم مرده ی او هستی. او بنده ی توست ولی به لحاظی تو هم بنده ی اویی. زیرا برای حفظ آن بنده نیروی بسیاری باید صرف کنی. اگر این بنده و اسیر را نداشتی، زندان نمی ساختی...پاسبان برای زندان نمی گذاشتی، بودجه برای حفاظت از آن صرف نمی کردی. بردگی و خدمت چیزی جز در بند غیر بودن نیست. و محبوب برای حفظ محبوبیت خود لاجرم در بند محب می افتد....چه قدر قشنگ آرومم کرد. پیرو پست قبل... آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:51

خاصیت این غروب جمعه چیه نمیدونم...اما این رو خوب درک میکنم یه موقع هایی که طبق عادت معهود، غروبه و پشت میز سفیدم نشستم، یهو طوری دلم میگیره بی دلیل جوری که آرزو میکنم ای کاش هیچ وقت تو این دنیا نبودم... درست اون لحظه به خود میام و میپرسم چند شنبه اس امروز؟ آها جمعه اس، اینم دلتنگیه غروبشه رو دلت!تنهای تنهای تنهام...خونه سوت و کور و تنها صدایی که میشنوم صدای سبزی خرد کردن مامانهبابا امروز خیلی کم حرفه و این نشون میده بحثی بین مامان و باباس!هر نیم ساعت یه بار تلگرامم رو چک میکنم به امید اینکه پیامی اومده باشه... بر عبث میبایم اما، چون مدت هاست صدایی از تلگرام من بلند نشده! نه خبر از دوستای قدیمی و نه جدید و اقوام... هیچ!به انبوه درس نخونده ام نگاه میکنم، و خستگی تو تنمهمون چیز زبون نفهم درون من با این که میبینه خروار خروار درس نخونده دارم مثل بچه ها بهونه ی بیرون رفتن گرفته!حس های مگوی دیگه ای هم دارم...نمیدونم بقیه هم مثل من میگذره جمعه اشون یا فقط من رو زمین خدا انقدر باطلم؟کم کم دارم یه چیزی تو گلوم حس میکنم......ببخشید منو اگه این پستم بار منفیش زیاده... آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:51

تنهایی کافه رفتن را یاد بگیرتنهایی مهمانی رفتن راتنهایی سفر رفتن راتنهایی خرید کردن راتنهایی خوابیدن راکه اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود از همه این چیزها جا نمانی#به_خاطر_خودت_میگویمساز بزن که انگشتانت به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد که بتوانی بی شراب و بی یار هم مست شوی#به_خاطر_خودت_میگویمخانه ات را با گلدان و شمع و عود و موسیقی سبز و روشن و زنده نگه دار که کاشانه ات آرامشکده ات باشد#به_خاطر_خودت_میگویمهر روز به آشپزی کردن عادت کنکه آشپزی کردن به خاطر آن بشقاب روبرویت از سرت بپردکه احترام به جسمت را یاد بگیری#به_خاطر_خودت_میگویمدوستان زیادی داشته باش که دنیایت را با آدم های زیادی قسمت کنی، که دنیایت تنها به یک نفر ختم نشود#به_خاطر_خودت_میگویمورزش کن ، کتاب بخوان ، بنویس ، موسیقی گوش کن ، برقصکه انرژی نهفته در درونت را به سمت درستی هدایت کنی#به_خاطر_خودت_میگویمگاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست، که یادت باشد زندگی شوخی به اشتباه جدی گرفته شده ماست#به_خاطر_خودت_میگویمخودت را ببخش، که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری، حق دوباره شروع کردن را#به_خاطر_خودت_میگویمساعتی را در روز نیایش کن که نترسی که در هنگام ترسیدن به دست هایی که هرگز دریغ نمیشوند بیاویزی#به_خاطر_خودت_میگویمخودت را دوست داشته باش که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود که آنا...

ما را در سایت آنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:51

صفحه بندی